فرضیه هم‌زمانی یونگ و خلاقیت در فروش

بنابر فرضیه هم‌زمانی ، بین جهان و ذهن انسان ارتباط دوسویه‌ای برقرار است و تحت شرایطی هرکدام بر دیگری تأثیر می‌گذارد. در لحظات شور و هیجان، هنگامی‌که ذهن و روان انسان شدیدا ملتهب می‌شود بویژه زمانی‌که تمرکز و اراده خود را برموضوعی قرار داده است رویدادهای معنی‌داری در اطراف او رخ می‌دهد. مثلا فردی که به‌تازگی کاری را آغاز کرده است ناگهان با افرادی آشنا می‌شود که می‌توانند به او کمک کنند. بسیاری از فروشنده‌ها با مقوله «شانس اول کار» آشنایی دارند. یعنی زمانی‌که با آغاز حرفه جدید سریعا مشتریان خوبی به‌دست می‌آورند.

در فرهنگ عامه براین باورند که اگر شانس اول کار را جدی نگیریم ممکن است دیگر تکرار نگردد. فرضیه هم‌زمانی یونگ موضوع را به این شکل توضیح می‌دهد که بسیاری از افراد به محض برخورداری از شانس اول کار، ارزش موفقیت را نادیده انگاشته و تمرکز خود را بر مسائل دیگری قرار می‌دهند. در نتیجه رویدادهای تصادفی و متقارن کمتری که برای کارشان حائز اهمیت است را تجربه می‌کنند. این موضوع بر اهمیت تمرکز در کنار اراده تاکید دارد.

کارل گوستاو یونگ  (۱۸۷۵– ۱۹۶۱)، روانشناسی بود که از  خِرَد زدگی پرهیز می‌کرد. بنابراین حد و حدودی برای منطق انسان قائل بود و به باورها توجه ویژه داشت. گرچه تأثیر متقابل ذهن و ماده در فرهنگ علم‌زده غربی غیرعلمی می‌نماید. اما در جوامع شرقی که یونگ به آن توجه ویژه‌ای داشت موضوع باور و ایمان به آنچه به‌روش علمی قابل اثبات نیست کاملا پدیده آشنایی است. اعتقاد به این مطلب که اگر فردی همت به خرج دهد و تمرکز خود را از دست نداده با سختکوشی به کار و تلاش بپردازد قطعا «درهای روزی به روی او باز می‌شود» در فرهنگ بومی ما موضوع شناخته شده‌ای است.

تطابق‌ها و هم‌زمانی‌های عجیبی که منطق انسان قادر به توضیح آنها نیست خبر از نیروهایی نامرئی و جادویی می‌دهند. مکتب سورآلیسم (فراواقعیت‌گرایی) هم بر پیوند عینیت دنیا و ذهنیت خلاق انسان بناشده است. مثال‌های فراوانی از هم‌زمانی در زندگی می‌توان یافت. هنگامی‌که به صورت غیرارادی به‌ یاد فردی می‌افتید و ناگهان به شما تلفن می‌زند. زمانی که هوس غذا یا بازی خاصی از دلتان می‌گذرد و ناگهان آن را می‌بینید. و یا موقعیتی که با دیدن شخص غریبه‌ای به یاد یکی از آشنایان خود می‌افتید و به‌سرعت او را در خیابان یا محلی عمومی می‌بینید.

از این رو این تصادف یا توفیق را نیز مانند هر پدیده دیگری می‌توان در اختیار گرفت. بسیاری از ما حالتی را تجربه کرده‌ایم که هنگام نیاز مالی شدید ناگهان «فرجی» رخ داده و از جایی که انتظارش را نداشته‌ایم «گشایشی» روی داده است. یونگ در برخورد با این موارد هم‌زمانی به جای آنکه بپرسد چرا این واقعه رخ داده است می‌پرسد چگونه اتفاق افتاد؟ و یا به چه منظوری؟ «کوشش »از جانب انسان و «کشش» از جانب هستی آدمی را به یاد امر قدسی می‌اندازد. و این توصیه عارفان که در تعامل «درون» و «بیرون»، درون انسان از اهمیت بسیاری برخوردار است. تفکر، تلاش، توکل و تحمل؛ منش شناخته‌شده‌ای در فرهنگ بومی ماست. دیدگاه کوانتومی یونگ که بی‌اثر از تعامل او با فیزیکدانانی مانند ولفگانگ پاولی نبوده است در مقوله «باز شدن در روزی» با تفکر شرقی ما شباهت دارد.

در دنیای کسب‌وکار و مباحث روانشناسی فروش، جدی گرفتن همزمانی‌های معنی‌دار، کلید دستیابی به خلاقیت است. زیرا خلاقیت هم مانند هم‌زمانی در محدوده‌ای از روان آدمی قرار دارد که آگاهی به آن دسترسی ندارد. و هر دو در زمانی رخ می‌دهند که میل و شوق شدید درونی انسان به جهان بیرونی ساطع شده و گویی در آن تغییری ایجاد می‌کند. توجه به هم‌زمانی، تعامل خلاق بین خود و جهان را تسهیل می‌کند. هم‌زمانی‌های خوشایند، احساس امید و شایستگی را تقویت می‌کند و هم‌زمانی‌های ناخوشایند به ما کمک می‌کنند مسائل حل نشده‌ای که توان و انرژی ذهنمان را به خود مشغول کرده است برطرف نموده و ناخودآگاه خود را از پرداختن به آنها آزاد کنیم.

در روانشناسی فروش، بهترین روش تقویت خلاقیت ذهن و خلق نمودن هم‌زمانی‌ها در جهان پیرامون، توجه به نشانه‌ها و باور به سرانجام کار است.

چون به چاهی می‌کنی هر روز خاک

عاقبت اندر رسی بر آب پاک


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 2 =